چگونه اطرافیان خود را دلداری دهیم؟ معرفی راهکارهای مهم و اساسی

همه ما عزیزانی در زندگی خود داریم که در برهه های مختلفی از زندگی خود، ممکن است دچار غم، افسردگی، سرخوردگی و احساسات منفی شوند. بدیهی است که در چنین شرایطی، ما تلاش می کنیم تا به آن ها کمک کنیم تا این شرایط منفی را پشت سر بگذارند. در چنین شرایطی بیشتر مردم در قالب یک درمانگر فرو می روند و تلاش می کنند با زدن حرف هایی، دوست و یا عزیز خود را دلداری دهند.

در گاهی موارد، موضوع بسیار ساده است. پسر کوچک خود را تصور کنید که پس از دعوا با همبازی خود گریان به خانه باز می گردد. در چنین شرایطی، با آغوشی باز به استقبال او می رویم و تلاش می کنیم تا او را آرام کنیم. اما فرایند آرام کردن او چگونه است؟ به پسر خردسال خود چه می گویید؟ شرایط پیچیده تر زمانی است که پدر یا مادر شما، خواهر، همسر و یا دوست صمیمی تان با دلی شکسته و روحی رنجور به کنار شما می آید. در چنین شرایطی چگونه فرد آسیب دیده را آرام می کنید؟

دلداری غلط: خوب گوش دادن را تمرین کنیم!

بیایید مثال پسر بچه گریان را بار دیگر مرور کنیم. بسیاری از پدر و مادر ها، به واسطه دغدغه و یا تحمل کم خود، زمان بسیار کوتاهی را به گوش دادن اختصاص می دهند. در چنین شرایطی، فرد شنونده بدون کسب درک عمیقی از موضوع، پیشنهادات مختلف خود را شروع می کند: "نگران نباش، من مطمئن هستم دوست تو منظوری ندارد/ آیا عذر خواهی کردی؟/سعی کن فقط به این مشکل بخندی! /دفعه دیگر تو هم یک لگد به دوچرخه او بزن!".

جملات ذکر شده تنها نمونه ای از دنیای متنوع گفتگوهای احتمالی میان پدر و مادر و فرزندان است. شاید در نگاه اول برخی از این جملات مناسب شرایط به نظر برسند اما باید توجه کنید که هر کدام از آنها می توانند به مرور زمان میان فرزندان و پدر و مادر فاصله ایجاد کنند. به شکل مشابه، عدم درک صحیح موقعیت و به زبان آوردن کلمات، توصیه‌ها و دلداری‌هایی که ارتباطی با موقعیت و فرد مورد نظر ندارند، نه تنها مشکلی را حل نمی کنند بلکه موجب فاصله بیشتر میان شما و عزیزانتان می شوند.

در واقع، به هنگام دلداری و همدلی با شخصی که دچار آسیب روحی است کلماتی که به کار می بریم، لحن صدای ما، پیشنهاد هایی که مشکل را کوچک و بی اهمیت یا بزرگ و بیش از حد مهم جلوه می دهند، می توانند بر روی شخص مقابل اثر بگذارند. این موارد همچنین می توانند نشان دهند تا چه حد شما به حرف های طرف مقابل خود توجه کرده اید و یا اینکه درک درستی از شرایط و مشکلات وی ندارید.

بیاید یک مثال دیگر را مرور کنیم. فرض کنید در یک جمع خانوادگی نشسته اید و یکی از اعضای جمع، در خصوص آزمایش فشار خونی که پزشک برایش تجویز کرده است، صحبت می کند. چند نفر از حاضرین جمع در خصوص مصرف غذاهای کم سدیم، داروهایی که مصرف می کنند و یا رژیم غذایی خاص خود شروع به صحبت می کنند؟

یا به عنوان موقعیتی دیگر، فرض کنید خانم بارداری در جمع است و در خصوص نگرانی اش در خصوص اضافه وزن دوران بارداری صحبت می کند. چند نفر از حاضرین در جمع در خصوص پیاده روی، رژیم های غذایی و یا انجام ورزش به او توصیه هایی می کنند؟ چقدر از این توصیه ها برای افراد مورد بحث مفید هستند؟ این موقعیت و نمونه های مشابه آن، مثال های بارزی از عدم گوش دادن و درک شرایط طرف مقابل هستند.

دلداری غلط: عبارت‌ها و موقعیت‌هایی که کار را خراب‌تر می‌کنند!

موقعیت اول: "من میفهمم چه چیزی را پشت سر می گذاری؛ زمانی که پایم شکست ..."

اگر با دوستان خود در خصوص محدودیت های ناشی از شکستگی پایتان صحبت کنید، مواردی مشابه با این جمله را احتمالا خواهید شنید. این واکنش نوعی خودشیفتگی است. در این شرایط، مردم از مکالمه فرصتی می سازند تا مشکلات خود را به عنوان راهی برای "برقراری ارتباط" یا "مفید بودن" مطرح کنند و در مورد آنها صحبت کنند.

باید توجه داشت، راه حلی که برای شما مفید است، لزوما برای دوستتان کارساز نیست. در مواردی ممکن است پیشنهاد شما سازنده باشد، اما لزوما این اصل قابل تعمیم نیست. توصیه های نادرست و اشتباه شما می توانند سبب ساز مشکلات بدتری برای دوستانتان شوند. افراد خودشیفته در مکالمات هیچگاه عمیقا به شرایط و مشکلات گوینده توجه نمی کنند و در نتیجه نمی توانند ارتباط واقعی با شرایط حال حاضر برقرار کنند.

موقعیت دوم: "فکر می کنی این اتفاق خیلی بد است؟ پس بزار برایت در مورد ..."

در این روش فرد شنونده به منظور کاهش درد فرد آسیب دیده شروع به صحبت در خصوص فرد دیگری می کند که در موقعیت به مراتب بدتری قرار داشته است. تصور کنید از یک تصادف جان سالم به در برده اید و در تمام مدت زمان عیادت دوستانتان، مجبور باشید در خصوص تصادف های دلخراش و موقعیت های به مراتب بدتر افراد دیگری بشنوید. این کار چقدر می تواند از استرس و نگرانی های شما بکاهد؟ این روش دلداری دادن چقدر می تواند بین شما و گوینده داستان های وحشتناک، همدلی و نزدیکی ایجاد کند؟

موقعیت سوم: "چرا این موضوع را به من می گویی؟ مگر نمیبینی که چقدر ناراحت هستم؟"

گاهی اوقات همدردی کردن و یا کمک و دلداری خواستن از افرادی که خود نیز تحت فشارهای روحی و روانی شدید هستند، می تواند نتیجه منفی به همراه داشته باشد. عبارات گفته شده در بالا، از جمله واکنش های معمولی هستند که افراد در چنینی شرایطی از خود بروز می دهند. این امر در میان خانواده های داغ دیده و افرادی که از بیماران نگهداری می کنند بسیار رایج است.

"بهش فکر نکن..."، "سعی کن رو پای خودت بایستی..."، "آنقدر ها هم که می گویی بد نیست..."

این عبارات نیز نشان دهنده عدم درک متقابل در افرادی است که با آن ها صحبت می کنیم. با به کار بردن این جملات، افراد احساس تنهایی دیگری را در لحظه ای که بیش از پیش به حمایت و ارتباط نیاز دارد، افزایش می دهند. بدیهی است که در چنینی شرایطی، دلداری خواستن از این افراد به شما کمکی نخواهد کرد.

"من خیلی نگرانت هستم، می ترسم هیچ گاه خوب نشوی"

این عبارت یکی از مخرب ترین بازخوردهایی است که می توانید به افراد آسیب دیده و افرادی با مشکلات روحی، بدهید. با ایجاد احساس ترس، شک و عدم اعتماد به نفس در فرد مقابل نه تنها او را از چاه تنهایی و مشکلاتش بیرون نمی آورید، بلکه او را بیشتر به سمت پایین هل می دهید.

چگونه به فرد آسیب دیده کمک کنیم؟

حال که با موقعیت های مخرب آشنا شدیم، در این بخش به بررسی راهکارهایی خواهیم پرداخت که می توانند به افراد آسیب دیده کمک کنند. شاید اولین اقدام برای کمک به افراد رنج دیده و آسیب دیده، دلداری و همدلی کلامی باشد. در این شرایط، اقدامات زیر می توانند ضمن ایجاد حس بهتر در شنونده، موجب نزدیکی بیشتر بین فرد گوینده و شنونده شوند:

• گوش دادن به حرف های شنونده در سکوت و توجه کامل

• پختن غذا، دم کردن یک دمنوش یا پختن یک کیک برای فرد که بتواند حال او را بهتر کند

• درک و قبول احساسات به اشتراک گذاشته شده توسط گوینده

• نشستن در کنار گوینده، حتی اگر احتیاج به سکوت داشته باشد.

• در آغوش گرفتن فرد گوینده

• درک نیازهای فرد گوینده و اجتناب از نادیده گرفتن و یا کوچک شمردن احساسات و نگرانی های او

• صبوری کردن با فرد گوینده

افراد آسیب دیده به نگهداری و مراقبت نیاز دارند. برای این کار، اعضای خانواده و دوستان به واسطه نقش خود، نیازی به دانش تخصصی و عمیقی ندارند بلکه حضور فعال و برقراری ارتباط با آن ها، اهمیت دارد. این افراد باید بدانند که در شرایط سخت خود، تنها نیستند و افرادی هستند که مایلند تا در طول مسیر در کنارشان باشند.

به کار بردن جملات مثبت، حمایت دلسوزانه، درک بهتر افراد و احساسات آن ها و تمایل به حضور کامل در کنارشان از جمله المان های کلیدی برای گذراندن این دوران است. به عنوان نقطه امن افراد آسیب دیده، اگر تلاش کنید تا با حرف های خود احساسات و عواطف فرد آسیب دیده را تغییر داده و یا آن ها را اصلاح کنید، شکست می خورید. فراموش نکنید که در چنینی شرایطی، فرد آسیب دیده به یک دوست مشوق و مراقبت توام با ارتباطی سالم و سرگرم کننده احتیاج دارد.

در صورتی که با فردی آسیب دیده، مانند افراد مبتلا به افسردگی و یا افرادی که بحران روحی را سپری می کنند، در ارتباط هستید و یا به عنوان نقطه امن عاطفی آن ها محسوب می شوید، باید نسبت به وظیفه خود آگاه باشید. افراد خصوصیات اخلاقی متفاوتی دارند و با توجه به این امر، نسبت به محرک های مختلف واکنش های متفاوتی نشان می دهند.

مشاوره گرفتن در این زمان می تواند به شما کمک کند تا ضمن حفظ سلامت روان خود، راهکارهای مناسبی را برای برهمکنش با فرد آسیب دیده پیدا کنید تا در این فرایند، هم خود و هم عزیزتان از صدمه های ناشی از اشتباهات سهوی در امان بمانید.

انتشار در: